آنارشیا

!به یاد بوسه هایی که دیگر نیست

آنارشیا

!به یاد بوسه هایی که دیگر نیست

آنارشیا

بی نظمی اساسا یک قانون بشری است که مقاومت در برابر آن برابر بی نظمی محض است!

آخرین نظرات

((خستگی))

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۲ ق.ظ

یک

خواستم از افاده های جنسی و بی شرمانه ی جنابان اردوی فلان نهاد بنویسم،نشد.خواستم بنویسم از ((حکایت سوختن رویاهای مریم))،نشد.خواستم داد بزنم از این  که کور نباشید در برابر ((فروشنده))گی ها،نشد.یعنی نیامد.یک چرایی سنگین روی دستم میآمد و نمیگذاشت قلم از کاغذ بردارم.ول هم نمیکرد تا قلم را ول نمیکردم...

شده ام یک توبره ی پر از فکر و اندیشه و مزخرف های خسته کننده دیگر.اینقدر پر شدم ام که گاهی حتی از فکر کردن هم حالم به هم میخورد!و این اصلا فاجعه ی کمی نیست!هر کسی نمیفهمدش...

خسته ی خسته ی خسته.انقدر که حتی حالا هم نمیدانم چه مرگم است که مثل یک مجنون نویسندگی افتاده ام به جان این چند صباح آینده و بنویس در بلاگ ...که چی بشه؟حالا چرا اینقدر لفظ قلم؟همین لفظ قلم بودن هم خسته کننده است. این را هم باید بالا آورد.توبره پر اتس،جا نمیشود.


دو

به خدا آدم گاهی بیشتر از نفس کشیدن یه شانه ی خالی میخواهد که سرش بسپارد به ان و یک دل سیر که نه،صد ها دل سیر بگرید.همین.همین.انتظار زیادی است؟با تو مردن...نه مرگ نه!مردن زیادی اروتیکش کم است!

اصلا چرا شانه ی معشوق باید انقدر برای من نحیف و ضعیف و زنانه باشد؟چرا یک شانه ی قوی مردانه نه؟اگر میخواستند ذهن به ظاهر عاشق ما را فیلم کنند،قطعا  برچسب بالای 18 سال میخورد!

خسته کننده نیست؟تهوع آور نیست؟ مستی عشق زمانی از ((بوسه زیبارویان)) هم شیرین تر بود و چه شیرینی دل نشینی...

              ((آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند     اشهی لنا و اهلی ممن قبلة العذارا))

سه

جایی خواندم که ((زمانی که نویسنده درون هر انسانی بیدار شود،وارد عصر ناشنوایی و فقدان درک جهانی میشویم))،و اکنون شده ایم موجودات خسته ای که فکر میکنیم نویسندگی یک هنر است و در وجودمان نوشتن را یک تمانای عاجزانه برای یافتن همان شانه ی خالی کرده ایم.

خسته کننده نیست این دنیای آشفته؟دنیایی که مقدس ترینِ اعمال وجودی انسان،عشق،شده یادگاری کم رنگی از قلم موهای نقاش های عاشق در موزه های تار عنکبوت گرفته.به خدا عشق طلا نیست!عشق آب است،هوا است ،خاک است!بدون عشق انسان میمرد،میشود عین ...عین خودش.


چهار

خستگی مسری ترین بیماری عالم بشری است.جنون عجیبی میاورد.اگر مبتلا شدید،فقط گریه کنید. فقط!

پ.ن.1:((این جمعه هم گذشت و غروب هم پا به پای من گریست...))

 



پ.ن.2:متن چرت و تند و تیزی بود.به بزرگی خودتان ببخشید.

پ.ن.3:((کجــــــــــــــایــــی؟بیا که من بمیرم از غم جدایی....))








موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۱
س.ح. موسوی

نظرات  (۱)

تو هم این شکلی میشی واقعا ؟! اینقدر خسته ؟! خشن ترین پستی بود که امروز خوندم! :)

+آهنگو ... :/
پاسخ:
انسان ها معمولا از دریافت واضح حقیقت ترس دارند.واقعا باید از شما به خاطر نظر دادن درباره ابن پست قدر دانی کرد!👏
دوما این که «از سبیل درد ما را ساختند/گر دمی ناریم،از سودای توست»
واقعا خشن؟
خون جای بارون که خیلی طبعیه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی